نگذاشتند آب غسل پيغمبر (ص ) خشك بشود عمر با عده اى كه دور و برش بودند دستور داد تا هيزم آوردند و خودش با آنها كمك مى كرد، هيزم را اطراف منزل على و فاطمه و فرزندانش (عليهم السلام ) قرار دادند بعد عمر با صداى بلند (به طورى كه هر كه در خانه هست بفهمد) گفت : يا على ! به خدا قسم اگر از خانه بيرون نيايى و با خليفه رسول خدا ابى بكر بيعت نكنى ، خودت و خانواده ات را آتش مى زنم .
حضرت زهرا(عليهاالسلام ) فرمود: اى عمر ما با تو كارى نداريم .
عمر گفت : در را باز كن وگرنه خانه را با خودتان آتش مى زنم .
حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) فرمود: مگر از خدا نمى ترسى و مى خواهى به خانه ام داخل بشوى .
كلمات مستدل و در عين حال ، سوزناك حضرت در عمر تاءثيرى نكرد و عمر از كار خود منصرف نشد و آتش خواست و در خانه را آتش زد وبا فشار، در نيم سوخته را بر روى بى بى هُل داد. كه حضرت ناله اى زد: يا رسول اللّه ...!
علامه مجلسى مى فرمايد: وقتى در خانه آتش گرفت ، امام حسين پنج ساله بود و ناظر اين جريانات بود كه يك وقت عمر لگدى به در نيم سوخته زد، حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) پشت در بود در كنده شد و حضرت زير در افتاد و صدا زد اى پدر اى رسول خدا! آقا امام حسين (ع ) وقتى اين منظره اسفبار را مشاهده فرمود، دوان دوان آمد خدمت پدر و صدا زد: پدر جان ! بلند شو مادرمان را كشتند!!!
(61)

برسر كنم خاك عزاى زهرا

يا آنكه گريم از براى زهرا

مانند طفلانش زغم پريشان

خانه به خانه در هواى زهرا

برگو چرا شير خدا نگريد

چون كودكان از ماجراى زهرا

صاحب عزا شد زينب جگرخون

هرجا چو مرغى بانواى زهرا

زهرا به خاك و ما همه به صد غم

بر سر زنان اندر هواى زهرا

دارم اميد، ديگر، ستم نبيند

هر دل به غم شد مبتلاى زهرا

از حق طلب كن در مدينه روزى

بوسه زنى بر خاك پاى زهرا