در آن روزي كه ميآيي ...
در آن روزي كه ميآيي ...
خبر دارم كه روزي از دل آيينه ميآيي
نماز سبز تا برپا شود، آدينه ميآيي
خبر دارم كه دادِ ذوالفقارت با تو خواهد بود
طلوع صادق خورشيدوارت با تو خواهد بود
خبر دارم كه بانگ كربلا تكرار ميگردد
و ظهر تشنگان، از چشمهات سرشار ميگردد
خبر دارم كه معبدها، همه گلپوش خواهد شد
حضورت را، درختان جهان آغوش خواهد شد
خبر دارم كه بُتهاي مُجسّم، خوار ميگردند
ستون كاخها، در ناگهان آوار ميگردند
خبر دارم، زبانت، داد را تفسير خواهد كرد
عدالت را چو نور روز، عالمگير خواهد كرد
خبر دارم كه من هم ميتوانم با تو صحبت كرد
و از چشم تو بيمنّت، تمنّاي محبّت كرد
خبر دارم كه با دست عدالت، دست خواهي داد
«عدالت نامه» را با مُهر خود پيوست خواهي داد
جهان را صبر در دل، يك زمان لبريز خواهد شد
در آن روزي كه ميآيي تو، رستاخيز خواهد شد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت توسط احمدی مهدی
|