اميرمؤمنان على عليه السلام اوّلين و آخرين امام
براى من بازگشتى پس از بازگشت است
امير مؤمنان عليه السلام در ضمن حديث مفصّلى مى فرمايد:
((خداى تبارك و تعالى از من و رسول اكرم صلى الله عليه و آله پيمان گرفته كه همديگر را يارى كنيم ، من حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را يارى كردم و در برابرش شمشير زدم و دشمنش را كشتم و پيمانى را كه بر عهده ام بود انجام دادم . ولى تا كنون هيچ پيامبرى مرا يارى نكرده است ، زيرا آنها پيش از من از دنيا رفته اند، ولى به زودى وقت آن فرا مى رسد كه آنها نيز مرا يارى كنند)).
((همه روى زمين از مشرق تا مغرب از آنِ من خواهد بود. خداوند همه پيامبران مُرسل را از آدم تا خاتم صلى الله عليه و آله زنده مى كند و همه آنان در برابر من شمشير مى زنند و گردنكشان را از جنّ و انس ، از زنده و مرده گردن مى زنند)).
((چقدر جاى شگفت است ؟... و چگونه تعجّب نكنم از مردگانى كه خداوند آنها را بر مى انگيزد و همگى در حاليكه صدا مى زنند: لَبّيْكَ، لَبّيْكَ، يا داعِىَ اللّهِ! در كوچه هاى كوفه پراكنده شده شمشيرها را حمايل كرده ، كافران ، طاغيان و طاغوتيان را از اوّلين و آخرين گردن مى زنند، تا خداوند وعده اش را تحقّق بخشد.
((براى من رجعتى پس از رجعت ، بازگشتى پس از بازگشت است . من رجعتهاى مكرّر دارم ، من حمله ها و انتقامهاى فراوان دارم ، من حكومتهاى بسيار دارم ، من دژ آهنينم ، من بنده خدا و برادرِ پيامبر خدايم )).
((... من ظاهر شونده در قرص خورشيدم ، من دابّة الارضم ، من قسيم النّارم ، من خازن بهشت و صاحب اعرافم )).
((... من صاحب عصا و ميسم هستم )).
منظور از دابة الارض در قرآن على عليه السلام است
((وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ اَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الاَْرْضِ تُكَلِّمُهُمْ اَنَّ النّاسَ كانُوا باياتِنا لا يُوقِنُونَ)).
((و هنگامى كه فرمان عذاب آنها رسد، جنبنده اى را از زمين براى آنها خارج مى كنيم كه با آنان تكلّم مى كند (و مى گويد) كه مردم به آيات ما ايمان نمى آورند)).
از نظر روايات اهلبيت عصمت و طهارت هيچ ترديدى نيست كه منظور از دابَّةُ الاَْرْض رجعت وجود مقدّس شاه ولايت حضرت على بن ابى طالب عليه السلام مى باشد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: مردى به عمّار ياسر گفت :
اى ابويقظان ! (كنيه عمّار) آيه اى در قرآن مرا مضطرب كرده ، افكار پوسيده اى بر دلم هجوم آورده .
عمّار فرمود: آن كدام آيه است ؟
گفت : آيه ((وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ....)) نمى دانم كه منظور از ((دابَّةُ الاَْرْض )) در اين آيه چيست ؟
عمّار ياسر فرمود: من به خداى تبارك و تعالى سوگند مى خورم كه ننشينم و نخورم ، جز اينكه او را به تو نشان دهم . عمّار با آن مرد راه افتادند و به خدمت مولاى متّقيان اميرمؤمنان شرفياب شدند. حضرت على عليه السلام خرما و كَره ميل مى فرمودند.
على عليه السلام خطاب به عمّار فرمودند: اى ابويقظان ! بيا نزديك . عمّار جلو رفت و مشغول خوردن شد.
آن مرد دچار شگفت شد. چون برخاستند به او گفت : اى ابويقظان ! چگونه است ، تو كه قسم خورده بودى ننشينى و نخورى تا او را به من نشان دهى ؟! عمّار فرمود: اگر انديشه ات را به كار انداخته بودى متوجّه مى شدى كه من او را به تو نشان دادم [ يعنى دابة الارض همانا اميرمؤمنان على عليه السلام است كه به تو نشان دادم ].
على عليه السلام در زيباترين صورت ظاهر مى شود
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: روزى رسول اكرم صلى الله عليه و آله وارد مسجد شدند و مشاهده كردند كه اميرمؤمنان عليه السلام شنهاى مسجد را زير سرش بالش كرده و خوابيده است . با پاى مباركشان او را حركت دادند و فرمودند: ((اى دابّة الارض ! برخيز)).
يكى از اصحاب گفت : اى رسول گرامى ! آيا ما همديگر را با اين نام بخوانيم ؟
فرمود: نه ، به خدا سوگند كه اين نام به او [على عليه السلام ] اختصاص دارد. او همان ((دابّة الارض )) است كه خداى تبارك و تعالى در كتابش فرموده :
((چون سخن بر آنها فرود آيد جنبنده اى را از زمين بيرون مى آوريم و براى مردم سخن مى گويد كه مردم به آيات ما باور نمى كردند)).
سپس خطاب به على عليه السلام فرمود:
((اى على ! چون آخرالزّمان فرا رسد خداوند تو را در زيباترين صورتى ظاهر مى سازد و در دست تو ميسمى (آهنى ) هست كه دشمنانت را با آن علامت مى گذارى )).(
عصاى موسى عليه السلام در دست على عليه السلام
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در وصف ((دابّة الارض )) فرمود:
((تيزپائى به او نمى رسد، فرار كننده اى از او فوت نمى شود. مؤمن را نشان مؤمن ، و كافر را نشان كافر مى زند. عصاى حضرت موسى و انگشتر حضرت سليمان با اوست
همه مردم حضرت على عليه السلام را مى بينند
امير مؤمنان در ضمن خطبه مفصّلى كه در مورد دجّال ايراد فرموده است ، بعد از شرح كشته شدن دجّال مى فرمايد:
((پس از آن ((طامّه كبرى )) است )) اصحاب پرسيدند: ((طامه كبرى )) چيست ؟ فرمود:
((خروج دابّة الارض است كه در نزديكى (صفا) ظاهر مى شود. انگشتر حضرت سليمان و عصاى حضرت موسى در دست اوست ... هنگامى كه سرش را بلند مى كند همه كسانى كه در ميان مشرق و مغرب هستند به قدرت الهى او را مى بينند. و آن پس از طلوع خورشيد از مغرب است كه در آن هنگام درِ توبه بسته مى شود)).
و در حديث ديگر فرمود: ((من دابّة الارض هستم ، من صاحب عصايم ، من جدا كننده حقّ و باطل در قضايم ، من كشتى نجاتم
على عليه السلام خود را معرّفى مى كند
ابوالطّفيل مى گويد:
مطالبى را در مورد رجعت از سلمان و مقداد و ابىّبن كعب شنيده بودم ، در كوفه به خدمت حضرت على عليه السلام نقل كردم ، امير مؤمنان همه آنها را تصديق فرمود. آنگاه يقين من به رجعت در سطح يقينم به قيامت شد. يكى از مطالبى كه از محضر آن حضرت پرسيدم در مورد دابّة الارض بود، فرمود از اين پرسش در گذر. عرض كردم مرا آگاه ساز. فرمود:
((دابّة الارض ، جنبنده ايست كه غذا مى خورد، در بازار راه مى رود، ازدواج مى كند)).
پرسيدم : او كيست ؟
فرمود: او كسى است كه استقرار و آرامشِ زمين به وسيله اوست .
گفتم : او چه كسى است ؟
فرمود: او صاحب زمين است .
گفتم : كيست ؟
فرمود: او صدّيق امّت است ، فاروق امّت است ، ذوالقرنين امّت است .
گفتم : او چه كسى است ؟
فرمود: او كسى است كه علم الكتاب نزد اوست . او كسى است كه به آنچه از طرف خدا آمده تصديق نموده ، روزى كه جز من و محمّد صلى الله عليه و آله به آن كافر بودند. كه به خدا سوگند منم .
گفتم : نامش را بفرمائيد.
فرمود: گفتم .
با توجّه به روايات ياد شده هيچ شكى باقى نمى ماند در اينكه منظور از دابة الارض در قرآن اميرمؤمنان على عليه السلام است كه در آخرالزمان به دنيا بر مى گردد.
على عليه السلام سه مرتبه به دنيا بر مى گردند كه در دفعه سوّم درِ توبه بر روى مردم بسته مى شود